
باز این چه شورش است که در خلق آدم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
.....................................................................................................................................
آقای کاظم شیخ الاسلام

نی ام از اهل ِ سجاده، به لطف ِ خوردن ِ باده
که تا گرُدَم ز ِ غم شادان کنمآبادویران را
بگردان باده ای ساقی، ز ِ خم ِ صاف ِ رواقی
به شادی بُگذران باقی، ز دور ِ باده، دوران را
چرا باده ننوشد جان، در این قصر و در این ایوان
چو در مستی همی بیند دو چشمش روی جانان را؟
ز درد ِ سوز ِ مشتاقی ، سر ِ آن دارم ای ساقی
که در عالم زنم آتش ، بسوزم کفر و ایمان را
منم مجنون ِ آشفته، در این دریا فرورفته
مرا چون دُرد درمان شد، چه خواهم کرد درمان را؟
از گذشته های دور تا کنون انس و الفت انسان با گونه های مختلف حیوانات و جانوران امری طبیعی و ناگسستنی بوده است و در بدو این اتفاق انسان برای رفع احتیاجات زندگی به رام کردن حیوانات وحشی روی آورد و از این طریق توانست مایحتاج خود را برطرف کند . با گذشت زمان و پیشرفته شدن تمدن انسانی و گسترش شهرها انسان بعد از برطرف کردن احتیاجات خود در صدد تفریح و سرگرمی در زندگی بود از این روی حیوانات اهلی و بعضا وحشی گزینه های خوبی به حساب می آمدند و با تربیت گونه های مختلف از جمله اسب - شتر-سگ - گربه - میمون -انواع پرندگان خانگی و پرندگان شکاری - گونه های مختلف آبزیان و اخیرا نیز تمساح و مار و شیر و ببر و ... توانستن دایره سرگرمی انسان را تشکیل دهند . از گونه های مختلف حیوانات کبوتر جایگاه خاصی در بین مردم ایران زمین داشته است و رابطه این دو موجود (انسان و کبوتر) قدمت چندین هزارساله دارد . با گسترش شهرها و صنعتی شدن زندگی از جمله آپارتمان نشینی , عده ای از علاقه مندان به این حیوان نتوانسته اند دل از مهر این پرنده برکنند و با وجود سختیها و مشقتهای زیاد در فضایی کوچک مثل بالکن و یا تراس از این پرنده نگهداری میکنند و خود را سرگرم میکنند هر چند که دشوار و پر زحمت است
با این مقدمه به معرفی یکی از عزیزان و علاقه مندان به این رشته میپردازم آقای کاظم شیخ الا سلام:
ایشان از قدیمی های محله امام حسین (تهران) هستند و چهره و نام ایشان برای اهالی قدیمی محله شناخته شده میباشد آقا کاظم فردی با شخصیت - افتاده و مردمدار است و توی این رشته گرد کارو خورده است . نژاد کبوترانش تا چند پشت اونها ماحصل زحمت خودش است و با توجه به موقعیت نا مناسب بومش کبوتران قلدری رو تربیت کرده است ایشان در کارنامه اش سابقه گرو هم داشته است و بگفته خودش مناسب نبودن موقعیت بومش کمتر کسی حاضر به مسابقه با او میشود . چنانچه در عکسها مشهود است اطراف بومش را ساختمانهای بلند مجاور احاطه کرده است و جالبتر اینکه در حال حاضر کف بومش از سطح حیاط و کوچه پایین تر قرار گرفته است و بعضی از کبوترانش هنگام نشستن به دیوار همسایه (که قبلا کبوتر نیز داشته)پنجه میزنند . نا گفته نماند ایشان تصمیم به ساخت و نوسازی منزل را داشته اند که به دلیل پاره ای از مسایل متوقف شده است . با اینهمه سختی کار آقا کاظم دست از علاقه و تلاش بر نداشته است و همچنان با شور و نشاط مضاعف در این رشته قدم بر میدارند و با این شرایط دشوار کبکی بازی هم میکند . یکی دیگر از نفرات تیم ایشان آقا خشایار هستند که بعضی از سوهای بوم ایشان مربوط به آقا خشایار است که ایشان نیز بدلیل مشکلات زندگی کبوترانش رو به این بوم منتقل کرده است و چندین سال است که با هم تیمی رو تشکیل داده اند و دوستانه کنار هم سرگرم این ورزش مفرح بخش هستند . (آقا خشایار نفر کلاه بسر در عکسها میباشند).
از آقا کاظم و آقا خشایار بخاطر پذیرایی گرمشان تشکر کرده و برایشان سلامتی و پیروزی را در تمامی مراحل زندگی آرزومندیم .
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 |
| 33 | 34 | 35 | 36 | 37 | 38 | 39 | 40 |
| 41 | 42 | 43 | 44 | 45 | 46 | 47 | 48 |
| 49 | 50 | 51 | 52 | 53 | 54 | 55 | 56 |
| 57 | 58 | 59 | 60 | 61 | 62 | 63 | 64 |
| 65 | 66 | 67 | 68 | 69 | 70 | 71 | 72 |
| هر که شد مَحرَمِ دل در حرم یار بماند | وآن که این کار ندانست در انکار بماند | |
| اگر از پرده برون شد دل من، عیب مکن! | شُکر ایزد که نه در پردهٔ پندار بماند | |
| صوفیان واسِتُدند از گرو مِی همه رَخْت | دَلق ما بود که در خانهٔ خَمّار بماند | |
| محتسب شیخ شد و فِسق خود از یاد ببرد! | قصهٔ ماست که در هر سر بازار بماند | |
| هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم | آب حَسرَت شد و در چشم گُهربار بماند | |
| جز دل من کز اَزَل تا به ابد عاشق رفت | جاودان کس نشنیدم که در کار بماند | |
| گشت بیمار که چون چَشم تو گردد نرگس | شیوهٔ تو نشدش حاصل و بیمار بماند! | |
| از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر | یادگاری که در این گنبد دَوّار بماند | |
| داشتم دَلقی و صد عیب مرا میپوشید | خِرقهْ رهنِ مِی و مُطرب شد و زُنّار بماند | |
| بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد | که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند | |
| به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی | شُد که بازآید و جاوید گرفتار بماند |
ما را در سایت زیرگذر کبوتر مجیدیه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88